حدود یک ماه و اندی از سال فرهنگ و اقتصاد گذشت اما در این بین شاهد اتفاق چشمگیری برای تحقق شعار سال نبوده ایم و همچنان سرگرم چاپ بنر و انتشار پوسترهای تبلیغاتی و ... شده ایم. بی شک مابقی ایام سال نیز با همین سرعت گذر می کند و زمانی چشم باز می کنیم که دوازده ماه از سال 93 را پشت سر گذاشتیم بی آنکه هیچ اقدام عملی برای تحقق شعار سال کرده باشیم.
تا کنون بیشتر مقالات و یادداشت ها منتشر شده در رابطه با فرهنگ و اقتصاد متوجه مدیریت جهادی مدیران فرهنگی بوده و ما از عزم برای بهبود فضای فرهنگی کشور غافل شده ایم. عزم ملی که از بطن جامعه بر می خیزد و شرایط را به گونه ای رقم می زند که نگرانی های رهبری در این حوزه زفع می شود، ان شالله.
سلطه سبک زندگی غربی بر زندگی ایرانی
اما این عزم ملی در چه راستا و با چه رویکردی باید لحاظ گردد. متاسفانه امروزه یکی از معضلاتی که دامن خانواده های ایرانی و زندگی آنها را گرفته است، جایگزینی سبک زندگی غربی به جای سبک زندگی ایرانی است.
با گسترش فناوری و متاسفانه ورود دیش های ماهواره ای به منازل و خو گرفتن مردم با برنامه های به ظاهر مفرح آن، عملا مردم با سبک زندگی غربی هم آغوش شده اند و به زبان ساده تبعیت از فرهنگ اصیل ایرانی را نوعی بی کلاسی و دِمُده می پندارند در حالی که اتفاقا هدف غرب از تولد و بارور کردن همه شبکه های ماهواره های و رسانه های ترویج فساد و فحشا، به غارت بردن همین فرهنگ ناب ایرانی اسلامی ایرانیان است که باید اذعان کنیم تا حدی نیز موفق بوده است.
اما چاره کار چیست؟
شاید در نگاه نخست بازگشت به چندین سال قبل و پیروزی از سبک زندگی گذشتگان کاری سخت و رنج آور باشد، اما اندکی تامل و قدری تفکر قطعا هر ایرانی را به این فکر وا میدارد که افسردگی، تنهایی، غربت و ... تنها دستمایه غربی ها برای زندگی ایرانیان بوده است.
امروز جوانان و نوجوانان تا حدی از خانواده های خود فاصله گرفته اند که عملا تنها زیر یک سقف زندگی می کنند و هیچ قرابت فکری دیگری با یکدیگر ندارند در حالی که در گذشته های نه چندان دور، پدر یا مادر در نقش اولین رفیق هر نوجوان و جوان ظاهر می شدند اما این آموزه های شبکه های ماهواره ای است که دیگر پدر و ماد رنمی توانند فرزندان را درک کنند و از این رو جوان باید برای پر نمودن خلا های عاطفی خود به رفقای ناباب پناه ببرد.
این تنها یک نمونه از نفوذ سبک زندگی غربی در جامعه ایرانی بود که همین مورد می تواند زمینه ساز انحطاط یک جامعه شود.
اما براستی همین جامعه متجدد و روشنفکر امروز با اندکی مرور خاطرات گذشته به راحتی به این نتیجه می رسد که متاسفانه صلح و صفا و صمیمیت از زندگی های امروز رخت بربسته و عملا خانواده بی معنا شده است. این دقیقا همان تعریفی از خانواده است که امروز در غرب شاهد آن هستیم. هر چند این امید باقی است که جامعه ایرانی هنوز با خانواده غربی بی عاطفه و دور از هم فاصله های زیادی دارد و احساسات و عواطف در بین خانواده های ایرانی حرف اول را می زند، اما قطعا ادامه این روند در سال های نه چندان دور ما را به همان نقطه مطلوب رسانه های غربی خواهد رساند.
پس عملا بهترین راه بازگشت به روزهایی است که از آنها به عنوان بی کلاسی یاد می شود. روزهایی که همه خانواده دو رهم جمع می شدند و خواهر و برادر، پدر و مادر، پدر بزرگ و مادربزرگ، عمه و خاله و دایی و عمو نقش مهمی در شکل گیری یک خانواده صمیمی ایرانی بازی می کردند.
خانواده هایی که امروز اگر نگوییم نایاب کم یاب شده اند و دلیل اصلی افسردگی جوانان، احساس تنهایی و همه معضلات فکری و روانی آنها به همین دوری از فضای گرم خانواده باز می گردد.
این وضعیت تنها با عزم ملی دگرگون می شود. عزمی که نه به مدیریت مدیران کاری دارد و نه به نقش حکومت و نظام. این ایرانیان هستند که باید تعریف خود را از خانواده تغییر دهند و با بازگشت به سبک زندگی اسلامی ایرانی خود، به سبک های زندگی دیگران یک «نه» بزرگ بگویند.



